دنیای آرشیدا.هشت ماهگی
ما امروز بعد از 55 روز تعطیلات تابستانی برگشتیم ................
از ابتدای هفت ماهگی شما ما به اصفهان رفته بودیم حسابی به همه خوش گذشت و لحظه های شیرین و لذت بخشی کنار بابا علی آقا و مادر بزرگ و عمه های مهربونت گذروندی .بعد از تعطیلات عید که چهار ماه گذشته بود انتظار داشتم غریبگی کنی اما بر خلاف تصورم با خنده بغل همه رفتی و کسی رو بی نصیب نذاشتی .باباجون تو رو بسیار دوست میداشت هر روز صبح زود برات نون بربری گرم و تازه میگرفت میگفت نازلو دوست داره.![]()
این اسمی بود که خودش صدا میزد "نازلو" نام پیرزنی بختیاری بود با وجود اینکه بی سواد بود اما زنی جسور شجاع و با درایت بود.



÷



بابا علی آقا ساعت ها کنارت می نشست و بازی کردن تو رو تماشا میکرد و اسباب بازی هایی رو که پرت میکردی جلوت میذاشت و این روند هر روز ادامه داشت.توهم تازه میتونستی ریز ریز سینه خیز بری اولین بار یکشنبه 3/6/93 تو منزل پدر بزرگ بود البته تا زمانی که به اهواز برگشتیم کاملا حرفه ای شده بودی نازگل بهتر از گلم.
اولین آوایی که تونستی در بیاری بعد از غان وغون کردن ب.....ب... کردن بود تو راه برگشت از اصفهان.
21/6/93


دنیای آرشیدا.هشت ماهگی
